سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

اولین پیاده روی کوهی من و شما و بابایی

یک هفته پیش جمعه(20 بهمن 1391) من و بابایی تصمیم گرفتیم بعد از مدت ها بریم پیاده روی کوهیی.... و شما هم که عضو جدید گروه کوهنوردیمون شدی با خودمون بردیم . ما رفتیم به سمت آبشار کبوتر خان. البته زیاد نرفتیم و به خود آبشار هم نرسیدیم ولی همین شروعش بود:))) همه جا پر از برف بود و خلاصه کلی با حال بود فقط من می ترسیدم بسوزی یا سردت بشه . حالا باید از دفعه بعد برات ضدآفتاب بزنم عزیز دلم بووووووس به کوهنورد کوچولوی گروه ...
27 بهمن 1391

روز عشق مبارک

دیروز روز عشق بود و یک سال از اینکه برای شما اسم انتخاب کردیم وقتی تو دلم بودی گذشت. وای که چقدر دوست داشتم اون موقع ببینم چه شکلی هستی اسمت بهت میاد وای خدا یا شکرت که سام و بهم دادی عاشقتم و عاشق سام و بابایی.... خدایا مواظبمون باش و همیشه عاشق نگهمون دار چون عشق بزرگ ترین نعمتی هست که بهمون می دی ... پسر گلم امیدوارم که همیشه خوب باشی و خداوند دوست داشته باشه و نعمت عاشق شدن رو بهت بده , چون به نظر من یکی از بهترین نعمتاش عشقه یا شایدم بهترین چیزی که خداوند به انسان داده:) ...
27 بهمن 1391

شیرین کاریها و بازی ها از هشت ماهگی تا هشت ماه و نیمگی

سام عزیزم قطار بازی رو کلی دوست داری و با قطارت کلی کیف می کنی عاشق خورد کردن کاغذ دستمال کاغذی و روزنامه ای اما باید دقت کنیم چون یه دفعه می کنی تو دهنت:)) از خودت صداهای بامزه در مییاری و عاشق اینی که دستاتو بگیریم اون وقت به حالت دو می ری عاشق اینی که شبا ÷یش ما بخوابی :) بالاسری تختت و تخت ÷ارکتو دوست داری و همش می خوای بکنیشون:) دوست داری غذاتو خودت با دست خودت بخوری و از اینکه خودت در جایی یا چیزی رو باز کنی و از توش چیزی برداری خوشت می یاد اصلا دوست نداری تنها باشی و دوست داری همیشه کسی کنارت باشه و ببینیش هنوزم عاشق شیر خوردنی جای تعویضته که کلی دوسش داری و عروسکای بالاسرشو می کشی و می کنی تو دهنت می...
15 بهمن 1391

جشن سده و عیدت مبارک پسر گلم:)

راستی مامان جون خاله منصوره مامان کمیل برای شب یلدای سال دیگت یک لباس خوشگل هندونه ای گرفته که حتما اون موقع تنت می کنم. مرسییییی مامان کمیل مهربون:* روز سه شنبه گذشته جشن سده بود که یک جشن باستانی برای ایرانیان هست. اما الان فقط زردشتیان ایرانی این جشن و برگزار می کنند من بارها توسط دوست مهربونم (ترانه جون) به این جشن رفتم و خیلی دوست دارم که شما هم بتونی این جشن و از نزدیک ببینی پسر گلم :) امسال این جشن با سالگرد عقد قمری من و بابایی یکی شد و من و بابایی هم شبش یک جشن کوچولو گرفتیم اخه ما سال 16 فروردین 1386 که روز تولد پیامبر بود عقد کردیم و امسال 10 بهمن روز عید بودش :) بابایی و من برات یک وان خوشگل کادو گرفتیم که توش حسابی آب ...
15 بهمن 1391

بابو بابا بابا ماما

امروز صبح بود که بابایی داشت لباساتو برات درست می‌کرد و باهات بازی می‌کرد. وقتی رفت که چیزی بیاره شروع کردی که بایو بابا بابا بابا ماما خیلی بامزه بود و بابایی خیلی ذوق کرد که صداش کردی گل پسر قشنگم (امروز روز 9 بهمن ) و شما روز به روز کارای جدید و بامزه می‌کنی گل من بوووس بهت:) ...
9 بهمن 1391

پارک رفتن سام پسرم :)

روز چهارشنبه پیش بود که گل پسر من با مادر بزرگ و پدر بزرگ مهربونش رفتن پارک و برای اولین بار تاب بازی و سرسره بازی کرد:) خدا انشاالله که این دو تا نازنینو همیشه برای شما و من سلامت نگه داره که اینقدر مهربونن و ازت نگهداری می‌کنن پسرم. :)  راستی مامان بزرگ مهربونت برات این ژاکت قشنگ و کلاه رو بافته که خیلی بهت می یاد . دستش درد نکنه این مامی باسلیقه و مهربون:).   راستی مامان جون باباشی و مامی برات از بازار یک عالمه اسباب بازی خریده بودن که یک عالمه توپ هم تو یک کیسه جزوشون بود و شما خیلی دوسشون داشتی یک عکسم با توپات برات می‌زارم کلمه توپو خوب یاد گرفتی و وقتی می‌گیم توپ کاملا توپارو نگاه می‌ک...
9 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد